کاش کوروش خود زنده بود و میراث دار فرهنگ ایران و ایرانی!!!

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. برده داری را بر انداختم، به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم.
... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه¬های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند.

... من برای همه مردم جامعهای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم. من به تمام سنتها، و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم احترام میگذارم. همه¬ی مردم در سرزمینهای زیر فرمان من در انتخاب دین، کار و محل زندگی آزادند. تا زمانی که من زنده¬ام هیچکس اجازه ندارد اموال ودارایی¬های دیگری را با زور تصاحب کند. اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند.
هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شدهاند تنبیه شود. من جلوی برده¬داری و برده¬فروشی از زن و مرد را می¬گیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود. شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاه¬های آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شدهاند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.
پ.ن : بیست و نهم بهمن، روز عشق ایران و ایرانی (سپندار مذگان) بر همه آنها که ولنتاین را جشن میگیرند، همه آنها که سد سازی میکنند و همه آنها که ایرانی اند، مبارک!
تا بعد...
این روزها که نبودم، خوب نبودم که بنویسم و حالا که هستم خوب می نویسم.نمی دونم چرا وول وول میشم که باز هم سه گانه نگاری کنم، شاید خودش یه جوری فرار از زیاده گویی باشه، پس می نویسم:
۱- در سفر اخیری که داشتم، یکی از دوستان عکس کوچکی - در حد همین سایز ۴*۳ خودمون - از سید حسن نصر الله، بهم هدیه کرد و گفت: بذار لای جانمازت.بی اختیار یاد دفعه قبلی افتادم که یه پیر مرد لبنانی یه عکس با همین شکل و شمایل و در اندازه یه پوستر بهم داده بود و همزمان با اشاره به عکس می گفت : ربی، ربی!! البته من به این فکر می کردم که در ذهن من خدای اون پیرمرد از اون روز تا الان خیلی تفاوت ساختار داده و من نگاه الانم به اون، همراه با مقدار زیادی شک و شبهه است!
۲ - دعوای بر سر تخریب مسجد الاقصی به دست صهیونیست ها برام از این جهت می تونه درد ناک باشه که به واسطه این تخریب ممکنه بخشی از تاریخ بشریت به تاراج بره و درکلکسیون های خصوصی واسه همیشه زنده به گور بشه، - هر چند که من دلیل اصلی از این کاره صهیونیست ها رو دست یابی به آثاری می دونم که از زمان گذشته در زیر این بنا مدفون شده اند - حالا یه نکته، من مطمئنم صهیونیست ها در گنج هایی که به دست میارن، حتما نمادهای تمدن باستانی ایران ما رو هم خواهند دید، همون تمدنی که این روزها خودمون داریم آثار اون رو در سایه معطوف شدن به تخریب مسجدی که اصالتا مسجد الاقصی واقعی هم نیست، در زیر آب های دریاچه سد سیوند، مدفون می کنیم.
۳ - از دیروز که برگشتم، تا الان حدوده سی چهل اس ام اس تبریک والنتین رو دریافت کردم، معمولا آدمی هستم که از دریافت اس ام اس خوشحال میشم و دریافت این همه اس ام اس در یه روز، واسم کلی هیجان داره اما، کاش حالا که ما بیست و نه بهمن خودمون - یعنی روز سپندار مذگان، که روز عشق همه ما ایرانی ها از دوران باستان تا کنونه - رو با ۱۴ فوریه خارجی ها عوض کردیم و در این روز به هم کادو و شکلات تعارف می کنیم!! به جاش نوروز خودمون رو هم به خارجی ها پیشنهاد می کردیم تا با کریسمس خودشون عوض کنن!! چه خیال خامی نه؟؟

پ.ن ۱: اون مسجدی که الان داره تخریب میشه مسجد الاقصی نیست و اسم دیگری داره. مسجد الاقصی واقعی در فاصله ای کم با این مسجد قرار گرفته و به ابهت این بنای معروف رسانه ای نیست.
پ.ن ۲: کاش ایرانی بودن رو فقط در زمزمه سرود ای ایران خلاصه نکنیم و واقعا ایرانی باشیم.
پ.ن ۳: من هم در انتظار فیلتر شدن هستم!!!
تا بعد...
چرا فیلتر کردن؟؟؟

تا بعد...
۱ - تولد پسر یکی از بهترین دوستانم، دقیقا در ظهر عاشورا و بعد به دلیل ارتباط عاطفی این دوست! مهربانم با واقعه کربلا و امام حسین، اسم این کودک شد : امیر کوروش!!!
۲ - سرازیر شدن ظرف آبگوشت نذری من روی لباس یک دختر خانم محترمه در آستانه ورود به چادر هیئت ... در خیابان ... و مابقی ماجرا که علیرغم تصور همگانی بسیار مهرورزانه بود و من فهمیدم که گاهی وقت ها حتی یه سطل آب زرد جوشانده چربی دار هم می تواند به عنوان وسیله انتقال پیام کاربرد داشته باشد!!!
۳ - پای منبری آخوند محترمی که در منزل یکی از فامیل قبل از شروع مراسم روضه، از تحریفات عاشورا می گفت و یادی کرد از شهید مطهری که چه ها کرد این مرد در مبارزه با تحریف و افسانه سازی ماجرای کربلا، از جمله گفت : " این شهید بزرگوار در سال ۵۹، چند ماهی قبل از شهادتش در مورد این موضوع بسیار هشدار داد و روشنگری کرد " !!! حال آنکه شهید مطهری در سال ۵۸ به دست گروهک فرقان ترور شده است!

پ.ن: وقتی آدم به حس نیومدن نوشتن گرفتار می شود، این چنین می شود که در بالا می بینید.
تا بعد...

