تبليغاتX
چند کوچه بالاتر
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385
یادمون نره جنگ با 300 سلاح اندیشه می خواد!!

از نوع کلام بعضی از دوستان در خصوص مطلب قبلی اینچنین استنباط کردم که نکنه خدای ناکرده، من عشقه ملی گرایی و ایران باستان به این متهم بشم که در مقابل هر بی حرمتی این جماعت گستاخ هالیوودی، باید سکوت کرد و اول رفت کتاب های تاریخ رو حفظ کرد و بعد گفت : ای بی آبروها، ای فلان فلان شده ها!!

            

نه، حرف من این نبود! حرف من این بود که بیایید در کنار این اعتراض و واکنشی که دیگه واسه خودش رنگ و لعابی جهانی گرفته، از خودمون و تاریخچه وطنمون ایران بیشتر بدونیم.بیایید علاوه بر درک بهتر شرایط، آنچه بوده و هست رو فقط از دریچه احساس و تخیل ارزیابی نکنیم!

            

 حالا که باز هم یه باره دیگه تو سال ۸۵ یه پست تازه گذاشتم، بی معرفتیه  از پروژه عظیم ۳۰۰ که به همت پندار خان یوسفی راه افتاد و حالا تبدیل به بمب که چه عرض کنم، ابر بمبی در مقابل وحشی صفتان و بی هویتان هالیوودی شده، یادی نکنم! کاش شما هم اگر تا کنون به این جماعت نپیوستید، همین حالا در این حماسه شرکت کنید.

باز هم نوروز باستانی بر همه مبارک و به امید ایرانی آباد و آزاد و سرفراز.

پ.ن: دو تصویر بالا از گالری سایت پروژه 300 برداشت شده است.

تا بعد...

كنكاشي در تصورات یک آدم معمولی | | لينک به اين مطلب
شنبه بیست و ششم اسفند 1385
کدام فیلم 300،کدام ویروس ایدز!!

معمولا مطالب و نوشته هایی که در آخره هر سال مکتوب میشن، یا جمع بندی همه حرف ها و اتفاقات اون سال هستن یا یه حرف تازه با مضمون پایان سال رفته و شروع سال نیومده!! حالا با این حساب تکلیف من هم از قبل روشنه و این پست آخر در سال ۸۵ واسه من یه نوع خالی شدن از بعضی دغدغه هاست در سالی که گذشت:

۱ - درباره فیلم ۳۰۰ همه گفتن و نوشتن و خوندیم و نظر دادیم و ....!اما یه نکته از قلم افتاد، چرا ما اینقدر نسبت به دفاع از کیان و داشته های گذشته ۷۰۰۰ ساله مان اهمیت می دهیم، حال آنکه هیچ گاه ندیده ام در این خیل عظیم سینه چاکان فرهنگ ایران باستان، تعدادزیادی باشند که  اصلا بدانند خشایارشا که بود و چه کرد و اصلا سپاه ایران در آن وانفسا چرا رو در روی معدود افراد اسپارتی صف آرایی کرده بود و یا اینکه این مورخ نامی غرب!!!! یعنی جناب هردوت که بوده و چرا این همه لغزش در نوشته ها و تاریخ سازی هایش وجود دارد! کاش این درد را به بهانه سیصد و سیصدها درمان می کردیم و در کنار کتاب های تاریخ تحریف شده مدارسمان که به غایت دور از شان ملتی با این عظمت فرهنگی و تاریخی است، لختی جستاری میکردیم در دین و آیین ایرانیان پیش از اسلام و تبلور اینکه ما قبل از اسلام هم صاحب همه انسانیت و فرهنگ متمدن بوده ایم!


ادامه مطلب
كنكاشي در تصورات یک آدم معمولی | | لينک به اين مطلب
دوشنبه هفتم اسفند 1385
فقیرم، فقیری، فقیر است!

می گم این دو ماه آخره سال چه با برکت بودند واسه من که راه به راه دارم روز آمد - همون آپ دیت خارجکی - می کنم و خلاصه تازگی ها بوی سایسی نویسی هم از حرفام به مشام می رسه:

۱- در گزارشی که به تازگی منتشر شده، میزان خط فقر در پایتخت، درآمد زیر ۴۰۰ هزار تومان اعلام شده که با این حساب ، من وقتی نشستم و با خودم چرتکه انداختم دیدم که، باید یه فکری به حال خودم بکنم.خوب به هر حال من هم الان به نوعی فقیر به حساب می آم و باید یه کاری کنم که از زیر این خط بیام بالاو یه جایگاهی واسه خودم پیدا کنم، خوب پس همین جا اعلام میکنم که به من فقیره، مفلس، درمانده، گرافیست کمک کنید!!

۲- داود رشیدی به عنوان نماینده اهالی سینما، در گفتگو با دوست عزیزم کامران نجف زاده در ۲۰:۳۰ ، نسبت به اعلام درآمد و دریافتی تعدادی از سینماگران و بازیگران مطرح کشور اعتراض کرد و گفت: " این به نوعی حریم خصوصی حساب میشه و نباید در اون وارد شد. "

نمی دونم چی بگم، خوب حتما اعلام یه عدد و رقمی که از ۳۵ میلیون واسه دستمزد یه کار تلویزیونی شروع میشه تا رقم ۴ میلیون واسه یه کار سینمایی، گفتن نداره دیگه!!البته این رو هم بگم اینکه اعلام نشه، اصلا ربطی به فرار از مالیات و نمی دونم از دست رفتن محبوبیت هنری این افراد در نظر افکار عمومی نداره ها!! من این دفعه که کامران نجف زاده رو ببینم حتما گوشش رو می گیرم و می گم، جوونک بیچاره،زیره خط فقر، اصلا به تو چه که فلان آدم داره ۳۰ میلیون پول واسه ۴ ماه کار میگیره و بعد توی برنامه ...... می آد و میگه من مستاجرم!!!

۳ - دکتر شیرزاد که یک استاد فیزیک هسته ای کشورمان است، در نامه ای از رییس جمهور خواسته که در مورد ماجرای انرژی اتمی و این گفته ایشان که " می ارزد در کشور ۱۰ سال کار نکنیم و فقط به تکمیل برنامه هسته ای بپردازیم "، به مناظره بنشینند.

من البته به اصل موضوع  - که دارد خانمانمان را بر می اندازد و صدای طبل جنگش به گوش می رسد - کاری ندارم و فقط توصیه می کنم به این استاد که در شرایط فعلی که ما و همه مردم و ملت شهید پرور ایران مسافران قطاری هستیم که ترمز ندارد و دنده عقبش هم از جا در آمده، از سر راه کنار برود تا مثل بعضی دیگر، زیر چرخ های قطار توسعه اتمی ایران، لهونده  - یه چیزی تو مایه های له شدن - نشوند.   

پ.ن ۱: میگم حالا که غریبه اینجا نیست، شما هم که از من فقیر ترین، بیاین با هم قرار بذاریم، از فردا میریم سر چهار راه ولی عصر یا انقلاب و نمی دونم هر جا شما بگین، من گل می فروشم، شما فال مرغ عشق و یکی گردو و یکی فشفشه و نارنجک - خوب می دونید که چهارشنبه سوری نزدیکه - خلاصه هممون به نون و نوایی می رسیم!

پ.ن ۲: خوندم پسر همون آقای رشیدی که مخالف اعلام قیمت قراردادهای بازیگران بودند، پسری دارند که پروفسور هستند و تازگی ها برنده مدال بلوندل فرانسه که هر سال از طرف انجمن برق و الکترونیک، تکنولوژی اطلاعات و مخابرات فرانسه به افراد شاخص در این زمینه ها اهدا میشود، شده اند.

پ.ن ۳: بعضی میان و می نویسن که نوشته های من خیلی خوبن و نمی دونم از این چیزها، من هم میگم که ازشون ممنونم!

تا بعد... 

كنكاشي در تصورات یک آدم معمولی | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه سوم اسفند 1385
شهرام جزایری و پیکان اسپرت!!

خوب، می بینم که بی خیال راه اندازی سایت شدم و همین طوری با کمال پر رویی هی دارم می نویسم!خوب اصلا به کسی چه، اصلا به من چه!تازه راهش رو هم که پیدا کردم، سه گانه نویسی:

۱ - در روزهای شهادت و سوگواری ائمه اطهار و مخصوصا در روزهای ماه محرم، گاهی وقت ها شاهد کارناوال های سیاری هستیم که واسمون جالبه! در یک لحظه احساس می کنیم یه استودیوی کامل صدا و سیما یا تمام امکانات راه اندازی سیستم صوت مهدیه تهران، با یه نوای حسین حسین، از کنارمون رد میشه!

واسه من که خیلی عجیبه، چون هنوز هم اگر یه جوون رمانتیکی مثل من بخواد وقتی تو خیابون سوار ماشینه، - واسه اینکه هم خودش و هم آدم های تو خیابون لذت ببرن - صدای ولوم اون سیستم و پخش درب و داغون رو زیاد کنه و مثلا آروم ترین ترانه سلین دیون رو گوش بده، دو تا چهار راه نرفته، ۶۰ تا مامور و الگانس و نمی دونم لباس شخصی و لباس عمومی می پرن جلوش تا اسلام در خطر نیافته، اما وقتی یه پیکان ۵۴ با رینگ پهن و امکانات کامل اسپرت تو خیابون صدای ضبطش رو با آخرین سیستم صوتی روز و باند های خربزه ای به گوش!! ملت می رسونه و مثلا هلالی یا سید ذاکر و اینها دارن می گن : حیسین، حیسین!، این اشکالی نداره، چون حتما ترویج دینه!! و تازه احتمالا اگر فرصتی باشه ازش تقدیر هم میکنن! به این میگن دین و فرهنگ سفارشی شده!نه؟

۲ - دیروز یه نقدی خوندم بر فیلم مستند out of touch with reality in Iran که در خصوص مسایل مرتبط با سازمان همجنس گرایان ایران!!! ساخته و پخش شده. البته خود فیلم رو هم قبلا دیدم و تنها جمله ای که می تونم بگم اینه که واقعا لذت می برم از اینکه علاوه بر همه امکانات و شرایطی که برای تحقق عدالت و مهر ورزی داره تو کشور ایجاد میشه، کارمون اینقدر درست و درمون شده - به قول حسنی جون - که همجنس بازهای ایران هم دارای سازمان مستقل شدن!!جل الخالق!!

۳ - در مورد شهرام جزایری نمی دونم چی بگم، خوب تپلی و ملوس و مهربون و البته پولدار و شاید تنها کسی که نوع جدیدی از شرایط زندانی بودن یک آدم رو در دنیا دارا بود!!خوب خنده داره، آدم متهم باشه و کل آقایان رجال سیاسی و غیر سیاسی رو  خریده باشه و محاکمه بشه و محکوم بشه و از این حرف ها، اون وقت یه روز در کیش دیده بشه، یه روز در اصفهان و تبریز و چی بگم!! راستی یه بار شهرام جزایری رو از نزدیک دیده بودم ، حدوده چهار سال پیش، - چکار دارین کجا! - کاش ازش همون موقع می پرسیدم اسم ادوکلنی که استفاده میکنه، چیه!!

پ.ن ۱: اون فیلمی که گفتم تو ایران پخش نشده ها، نرید سراغ سروش سیما!!!

پ.ن ۲: شهرام جزایری در آخرین مصاحبه اش گفته بود که به دست آوردن ثروت در ایران کار آسانی است، من ازش خواهش می کنم هر جا که هست، فقط یه ایمیلی، آفی، چیزی به من بزنه و یه راهش رو بگه!!

پ.ن ۳: اون عکس بالایی رو فکر نکنید که تصویری از اتاق خواب شهرام جزایری در زندانه و حالا خالیه!!

تا بعد...

كنكاشي در تصورات یک آدم معمولی | | لينک به اين مطلب