این مطلب نیازی به طول و تفصیل نداره، فقط می گم که:
۱ - دیروز واسه عکاسی از گل های شقایق، با یه چند تایی از بر و بچ عکاس، دقیقا جایی رفته بودیم که ساعت ۶ بعد از ظهر شد کانون خبر و مرکز بحران، یعنی منطقه کهک قم! خیلی جالب بود که ما دیروز در جایی عکاسی میکردیم که نقطه شروع لرزش زمین بود و عجیب اتفاقی بود این زلزله! صدایی داشت وحشتناک، مثل وقتی که احساس میکنی یه توده خاک و باد داره بهت نزدیک میشه، با یه صدای مهیب! من که خدایی ترسیدم!

۲ - سریال "چهل سرباز" تازه ترین ساخته محمد نوری زاد رو بد نیست شب های جمعه از شبکه دو ببینید. اوج بر باد رفتن سرمایه ملی و در کنارش هتاکی و به هم ور کردن تاریخی که یک ملت به داشتنش افتخار میکنند! نمی دونم نیازی هست که این رو هم اضافه کنم که محمد نوری زاد، عادت داره همه چیز رو - حتی تاریخ و فرهنگ باستانی رو - از منظر دین و اعتقاد شخصی اش نگاه کنه!
۳ - خیلی ها شاید هنوز در گرداب درخواست وام و تسهیلات از بانک ها نیافتاده باشند ولی خوب چون خودم یکی از اونهایی هستم که عادت به هدر دادن پول و سرمایه دارم و همیشه درگیر وام گرفتن و قسط و سود پرداخت کردن، این نوید رو پیاپیش اعلام میکنم که سود تسهیلات از ۱۷٪ به ۱۲٪ تغییر یافت! این یعنی اینکه از امروز به بعد دیگه دنبال وام گرفتن نباشید، چون حکایت مسدود شدن اعطای تسهیلات بانک ها تا زمان نامشخص و به دلیل اعتراض به کاهش سود تسهیلات پرداختی، - مثل تجربه بهار پارسال - حتما به اجرا در خواهد آمد! برید حالش رو ببرید.
تا بعد...
پ.ن ۱ : معاون عمرانی استاندار قم، در مصاحبه با شبکه استانی سیمای قم و درست ۵ ساعت بعد از وقوع حادثه: " الحمد الله که به خیر گذشت و از برکت عزاداری های مردم برای حضرت زهرا و احترامی که برای مقام شامخ مرجعیت قائل شدند، خسارتی تا این لحظه گزارش نشده ... و نیز با پیگیری هایی که ما از موسسه ژئو فیزیک دانشگاه تهران داشتیم می توانیم این نوید رو بدیم که ارتعاشات در سطح منطقه رو به کاهش است و دیگر خطری وجود ندارد... ما اطمینان می دهیم که شهرداری و هلال احمر آمده پذیرایی از مردم در بوستان ها هستند."
کاش می شد یک نسخه از این اعلام نظر تخصصی رو واسه مرکز زلزله شناسی توکیو در ژاپن می فرستادم تا بدونن که زلزله رو میشه با عزاداری و تشییع جنازه پر شور یک انسان مهار کرد!
پ.ن ۲: امروز سه شنبه ۲۹ خرداد، زلزله دیگری به قدرت ۴/۴ باز هم همان منطقه را لرزاند!
چون مطلب قبلی کمی طولانی شد و نیز هنوز مطمئن نبودم که درباره موضوع سوم هم بنویسم، این شد که تصمیم گرفتم در این پست درباره چیزی بنویسم که شاید یه جورایی بیشتر از دغدغه های دیگر، نیاز به تامل و تصور جدی داره! البته همین جا باز هم اعلام میکنم که این نوع نوشتن من دلیل بر سیاسی شدن و گرایش حزبی و اپوزیسیون این سایت نسبت به هیچ گروه و شخصی نیست بلکه بیان تفکرات و اندیشه ای است که احساس میکنم نیازی به پنهان کاری ندارد!
" هالو کاست "
از وقوع جنگ های جهانی خیلی می گذرد و شاید تنها ذهنیت هایی که فکر امثال ما را در مورد این رویدادهای خانمان برانداز و وحشتناک شکل داده اند، کتاب های تاریخ مدارس و فیلم های ساخته شده در این خصوص - که گاه آلمان ها را خوب معرفی میکنند و گاه مخالفانشان را - بوده است. آنچه در این مورد هنوز منشا بحث ها و مناقشات بسیاری بوده و هست، حضور سایه وار قوم یهود به موازات این جنگ ها و دستاویز گرفتن این رویداد ها برای مظلوم نمایی آنهاست. صحبت از کوره های آدم سوزی و نسل کشی بی حد و حصر هیتلر در مورد کسانی که آنها را مستحق سوختن و نابودی می دانست، سر منشایی شد تا در زمان ها و مکان های مختلف آدم ها و گروه های متفاوت به این ماجرا بپردازند.
آنچه مد نظر بنده در این نوشتار است، نه تایید و نه رد اصل ماجرا، بلکه نقد و به چالش کشاندن پرداختن به چیزی است که نه به ماربطی د ارد و نه انکار و تایید آن سودی عایدمان میکند! این روزها زیاد صحبت از نفی کشتار یهودیان و به تعبیر جهانی هالو کاست به میان می آید، حال آنکه اساسا این موضعی که ما را رو در روی اروپا، آمریکا و بسیاری از کشورهای هم پیمان اسراییل قرار داده، گوشه ای است از باری که مملکت ما به عنوان ام آلقرای جهان اسلام بر دوش میکشد! ما با هالو کاست مخالفیم، چون اسراییل فلسطین را اشغال کرده! ما تاریخ را نفی میکنیم - البته آن چیزی که تقریبا همه دنیا به آن اعتقاد دارند، حال راست یا دروغ - چون وظیفه الهی و اسلامی ماست که ندای مدد خواهی هیچ مسلمانی را بی جواب نگذاریم! اما در مقابل چه عایدمان شد و آیا اصل این حمایت ها و امداد رسانی های مالی و جانی و تسلیحاتی، از منظر بین المللی برایمان سربلندی و افتخار و جایگاه مناسب تری را به ارمغان آورد؟

شاید پاسخ این باشد که ما وعده خدا را در نظر میگیریم که باید دست مظلوم را گرفت تا رستگار دنیا و آخرت بود اما یک سوال! آیا این مظلوم همان کسی نیست که ۸ سال تمام صدام را فریاد زد و از امت واحده عرب گفت؟همانی نیست که بارها گفت ما ایران را در کنار خود نمی خواهیم؟ همانی نیست که ختم و سوگواری برای سردار قادسیه به راه انداخت؟ ما از که حمایت میکنیم، از کسانی که خود بارها در شرایط مختلف سیاست یک بام و دو هوایشان را به ما نشان داده اند، پول ها را گرفته اند و در پشت سر همیشه ایران را به اختلاف افکنی بین خودشان محکوم کرده اند! ما هالو کاست را در حمایت از کسانی منکر می شویم که این روزها چند وقتی هست که خودشان با خودشان بر سر تنها داشته هایشان که چند شهر است در حال نزاع و قتل و غارتند. ما مدام از ایجاد وحدت و اتفاق نظر بین کسانی حرف می زنیم که خودشان چنین واژه هایی را اصلا در فرهنگ لغات ذهنشان ندارند!
اما یک نکته دیگر و آن اینکه شاید ما میخواهیم با پرداختن به مساله هالو کاست، مبنای تاریخ را به اصل و صداقت بازگردانیم که در این مورد باید بگویم که ما خودمان در این زمینه محتاج تریم تا دنیای غرب و یهود! آنجایی که آدم های کثیفی مثل ناصر پور پیرار تمدن ۷۰۰۰ ساله مان را به سخره گرفته اند و بنابر سفارش گروهی خاص، تاریخمان را از نو می نویسند تا هخامنشیان را محو کنند و ایران را از بعد ورود اسلام صاحب تمدن معرفی کنند، پس چه بهتر که ما تاریخ و رویداد های یهود و جنگ جهانی را به اهلش بسپاریم و خودمان را از این فلاکت که تازگی ها خیلی گریبانگیرمان شده برهانیم.
اگر کمی واقع بین باشیم خودمان آنقدر درد و سیاهی در گوشه و کنار تاریخ و فرهنگمان داریم که پرداختن به آنها بسیار ضروری تر از پرداختن به مساله هالو کاستی است که اصلا به ما ربط پیدا نمیکند!
کمی واقع بین باشیم، کمی!
تا بعد...
این روزها که در راهند، یک سالی هست که به اینجا نقل مکان کردم و در این نشانی حرف هایم را می نویسم و شما می خوانیدشان! در این مدت از خیلی چیزها و کسان گله کردم و به نقدشان کشیدم، هر چند که شاید در بعضی مواقع تند یا به بیراهه رفتم! برای این مطلب یک سالگی خیلی فکر کردم که چی بنویسم و از همه بهتر دیدم که درباره چیزهایی بنویسم که در این یک سال، کمی ترس داشتم از اظهار نظر شخصی درباره آنها و این ترس از جانب سیاسی بازی ها نبود بلکه به عدم درک و شناخت کافی خودم از این موارد مربوط می شد! در هر حال آنچه در پی می آید، ماحصل طرز فکر و اندیشه حقیر است نسبت به این دو موضوع:

شهدا : به واقع نوشتن از شهدا و آدم هایی که ارزشمند ترین داشته دنیایی خودشون – یعنی جونشون رو – در راه آنچه که هدف می دونستن نثار کردن، کار ساده ای نیست. خیلی وقت ها دلم می خواسته با کاری یا حرکتی و یا حتی جمله و نوشته ای اعتقاد قلبی خودم رو به همه اون چیزی که اونها به خاطرش جان فدا کردن، اعلام کنم و چه بسیار اوقات که این رو در عمل نشون دادم، اما یه چیزی هست که خیلی با افکارم جور در نمی اد و اون نکته اینه که واقعا همه اونهایی که ما اسم هاشون رو بر نام و نشون شهر و کوچه و محله و مدرسه و خلاصه خیلی جاهای مختلف می خونیم و می شناسیم، اگر الان زنده بودند با این روالی که در جامعه در جریان است، چه برخوردی داشتند؟ آیا اینکه می گویند خون شهدا داره پایمال میشه، خانواده هاشون دارن خون دل می خورن و هزاران جمله و متن و کتاب و نوشته و بیلبردی که به اسم و رسم اونها و وصیت نامه هاشون داره در برابر دیدگان من و شما قرار می گیره، واقعیت داره؟ یادم می اد یک روزی در یک جایی – شاید یه سایت یا وبلاگ – خوندم که ما شهدا رو بیش از حد داریم بالا می بریم و از دسترس خارج می کنیم و من الان واقعا به این حرف اعتقاد دارم. من نمی تونم باور کنم شهیدی که در 15 سالگی شهید شده و در 13 سالگی به جبهه رفته، از شب اول جبهه رفتن نماز شب می خونده و توی قبر میرفته می خوابیده تا یاد قیامت و مرگ باشه! مسعود ده نمکی با اخراجی ها نمونه ای از مجید سوزوکی های جبهه رو نشون داد – هر چند سخیف و دم دستی – و ما هم می تونیم نمونه های دیگری رو از همین نوع تفکرات حاکم بر جوون های اون مقطع از تاریخ کشورمون در بخش های مختلف نوشته ها و نقل قول های تحریف نشده، پیدا کنیم. به بیراهه نکشونم حرف رو، درد من از این واقعیته که اگر ما شهید و شهادت رو نه از زاویه قتل و غارت و انتقام و کشته شدن به هوای بهشت و حوری و فقط اسلام و این چیزها به نسل حالا می شناسوندیم، شاید دیگه شاهد این نبودیم که این همه فاصله باشه بین ما و اون هایی که لذت جوونی رو گذاشتن و هر کدوم به یک نیت قلبی – و نه اون چیزی که بنیاد شهید و هزاران پشت میز نشین میگن - راه جنگ رو انتخاب کردن و شهید شدن. یادمون باشه همه اونهایی که در همه گلزار های شهدای این مملکت آرمیده اند فقط به هوای اسلام و شور انقلاب نبود که الان اونجا هستند، بلکه اونها هم مثل هم سن و سال های الانشون هم دغدغه ملی گرایی داشتن و هم دل مشغولی ناموس و خاک وطن. هم امام خمینی براشون رهبر بوده و هم کوروش آیینه تمام نمای تاریخ و هویت دیرینه شون. برای مثال کاش ما این نکته ساده و خنده آور رو از کنار نام بزرگ شهید نوجوان، محمد حسین فهمیده پاک می کردیم که یک تانک تنومند و مکانیزه با انفجار یه انبار نارنجک هم منفجر نمیشه، چه برسه به اینکه کسی بخواد با زیر تانک رفتن و با دو سه تا نارنجک، یک گروه تانک رو زمین گیر کنه! به واقع من احساس میکنم که شهدای ما با این حرف ها تازه شهید میشن، نه با گلوله و توپ و تانک!
نماز : بارها شده که در جاهای مختلف و بیشتر در مکان هایی مثل دانشگاه و ادارات و مجموعه های دولتی، با این مورد برخورد کنم که دونستن از عبادت نماز و احکام و شرایط و انواع اون، ملاکی باشه برای تایین تکلیف و بکار گرفتن و یا رد کردن یک نیروی تازه نفس جویای کار و تحصیل. تا اونجا که از قرآن و روایات در ذهن دارم در هیچ کدام از فرمایشات خدا و فرستادگانش،حرفی از مرجع تشخیص بودن نماز و عبادات برای استخدام و ارائه شرایط تحصیل و کار در میان نبوده و اینها تنها به عنوان ملاک هایی برای شناسایی میزان تقوای افراد در نظر گرفته شده – هر چند این روزها بیشتر جزوی از ریا کاری حساب میشه – و اون هم تنها بنابر تشخیص اهل دین و خبرگان مذهب، نه آقای مدیر حراست و گزینش اداره و دانشگاه! به چه حقی اسلام و دین رو چنین اجباری تلقی میکنند که آدم نیازمندشان برای بهره بردن از امتیازات بیشتر و ارتقای شغل و دستیابی به رده بالاتر، حاضر شه روزی یک وعده نماز جماعت رو به مانند آدم آهنی و محض خوش آمد کسی دیگر و نه خدا و از روی ریا و اجبار به جا بیاره؟ اعتقاد دارم که خیلی باید بی انصافی باشه که کسی رو بخواهیم با میزان نماز خواندن یا نخواندن برای کاری و فعالیتی انتخاب کنیم یا ملاک با نماز بودن را برای تشخیص خوبی وبدی کسی مبنا قرار دهیم. آدم های زیادی رو می شناسم که اگر بخواهیم با دیدن قیافه اونها در موردشون نظر بدیم، باید بگیم که حتما آدم هایی هستند که حتی نمی تونن سوره حمد رو از بر بخونن چه برسه به اقامه یک وعده نماز، اما این فکر خامی است چرا که اونها شاید از انسان های دایم الوضو و نماز خون های همیشگی هستند. البته حرف من در این مقال این نیست که قیافه و نوع لباس و اینها باید چی باشه و یا نماز خوندن خوبه یا بد، بلکه من فقط این رو می خوام اعلام کنم که هیچ کس حق نداره دین رو از نظر خودش سفارشی کنه و این نوع آیین بسته بندی و پاستوریزه شده رو ملاک تشخیص ها و رد ویا قبول صلاحیت های مهم اداری و سیاسی قرار بده. این سوال های بعضا نامربوط و طالبانی شده، مثل تعداد رکعات نماز جمعه یا مقدم بودن کدام پا در ورود به توالت، باید از آزمون های استخدامی و گزینشی برداشته شوند تا واقعا بتوانیم به این نتیجه برسیم که همه آدم های ما برمبنای میزان علم و هوش و تونایی واقعی بر سر کارها گمارده می شوند. کاش می شد روزی بیاید که ما نماز، این قشنگ ترین و روحبخش ترین راه نزدیکی با معبود – البته این نظر شخصی بنده است – را بازیچه تشخیص و فرق خوبی از بدی قرار ندهیم و راه دین را از ملاک های اداری و فنی و علمی و غیره جدا کنیم.
پ.ن 1:پیشاپیش نهایت ارادت خود را خاضعانه نثار خانواده محترم شهدا می نمایم و خود را حتی ذره ای کوچک در برابر نور تابنده و جاودان فرزندان و عزیزان شهیدشان نمی دانم.
پ.ن 2: در بعضی از کامنت های دوستان که برای بنده بنابر لطف ارسال می نمایند، نکاتی هست که یا توهین به شخصی است یا موارد غیر قابل طرح در این جایگاه را دارد، بنابر این از این دوستان می خواهم که عذر بنده را به خاطر عدم تایید مطلبشان بپذیرند و در ضمن تا حدی رعایت شرایط بنده را هم بنمایند.
تا بعد...

