یکی از بچه ها اون هفته، بعد از خوندن دو پست قبل که به رسانه ملی تاخته بودم، واسم اس ام اس زده بود که " چرا همش سراغ چیزی میری که یا از توش درد و ناله در میاد یا نکته بد و اشتباهات آدم ها، پس کجاس اون حس زیبای نیمه پر لیوان رو دیدن؟؟؟". خوب با خودم کمی فکر کردم و صلاح دیدم که محض خنکی دل عاشقان تلویزیون ملی، به قول این دوستم نیمه پر لیوان رو هم ببینم:
1 – درد و بلای این محمد رضا شهیدی فرد و گروه " مردم ایران سلام " بخوره تو سر این مجریان " صبح بخیر ایران " و گروه فسیل شده شون! خدا وکیلی وقتی صبح ها، اون وقتی که یه حسی بهت دست داده تا با یه نگاه به برنامه های بامدادی رسانه ملی، روزت رو آغاز کنی، اون لحظه ای که میزنی شبکه یک و اون ادا و اطوارهای دوران قاجاری مجریانش رو می بینی یا سبک و سیاق برنامه ای که الان سالهاست هیچ تغییری غیر از تغییر دکور درش حاصل نشده پیش چشمت رژه میره، دوست داری به ناگاه بدترین فحش ها رو نثار بد سلیقه ترین ادم هایی بکنی که چنین شروع روز یک ملت رو به سخره میگیرن و با لودگی میخوان ساعتی رو از تایم شبکه ملی پر کنن! اما روی دیگر سکه اونجاس که با یک نگاه کوتاه و یا همراهی با یکی از گفتگو ها؛ تحلیل ها و یا بخش های مفید برنامه " مردم ایران سلام " شبکه دو، پایه میشی که قید کار و کاسبی رو بزنی و بشینی با صدای کم نظیر محمد علی اینانلو، درباره طبیعت ایران بشنوی، یا جهنگیر کوثری واست از چهره هزار رنگ ورزش فوتبال بگه، یا این منصور ضابطیان چموش، سینما و تاتر عالم رو پیش چشمات زیر و رو کنه، یا شاید هم آخوند فهمیده ای مثل شهاب مرادی، دایره دونسته های مذهبی و سنتی و ملی و اخلاقی ات رو در کنار هم تبدیل به یه عادت خوب برای اون روزت کنه! چی بگم دیگه واستون؟ راستی سیاوش صفاریان و داداشش هم هستند که تازگی ها پای ثابت نجوم و بحث های دیرینه شناسی و اینها شدن! خوب من یکی که حاضر نیستم این همه مبحث جذاب رو که به دست ادم های کاردان داره هدایت میشه از دست بدم، اما امان از وقت کم اول صبح و دغدغه یک لقمه نان!!! همین جا به حمید رضا شهیدی فر میگم که، دستخوش پسر!

2- بیژن بیرنگ رو از اون زمانی که از مسعود رسام شریک قدیمی اش جدا شد، از دست رفته میدونستم. البته نه به این خاطر که ادم کوچیکی باشه، نه! بلکه از این جهت که خوب اونها سال های سال با هم و در زمان قحطی فیلم و سریال های سرگرم کننده کارهایی رو تحویل ملت داده بودن که خیلی هاش تا سالها تو ذهن ها موندگارن، مثل خانه سبز یا همسران و اینکه از هم جدا شدن خوب حتما بنایی بر این است که بی خیال کارهای این فرمی بشن و در اوج غربت و بی خبری از یاد ها برن، اما این بیژن خان بیرنگ کاری کرد با " باز هم زندگی " که هنوز که هنوزه در حیرتم که چجوری و از کجا؟؟ کم پیش اومده بود که یه برنامه هفتگی با مضمون تقریبا خانوادگی و اجتماعی، - با محوریت مسایل و سوژه های روزمره زندگی همه ما ها - تا به این حد از سر پختگی و جسارت در صدا و سیمای ایران تهیه و تولید بشه، چه برسه به اینکه از شبکه پخش بشه! راستش درباره باز هم زندگی زیاد نمیتونم حرف بزنم، که یعنی در جایگاهی نیستم که چه نقد کنم و چه تعریف و تمجید ولی خوب از حس درونی ام میتونم براتون بگم و اون حس اینه که، شب های جمعه بعد از اخبار ساعت 11 شبکه چهار، از دستش ندین! باز هم زندگی، کاری از بیژن بیرنگ! دمت گرم استاد رسانه!
3- می گن تا سه نشه بازی نشه، خوب من هم سه تایی اش میکنم این نیمه پر لیوان رو! این آخری رو می خوام یه جوری هنری ترش کنم و از عشقم و دغدغه ام صحبت کنم و نمونه بیارم، موسیقی اصیل ایرانی و البته یک نمونه هم بیشتر سراغ ندارم و همونم پیش کش درگاه قانع و کم ادعاتون، برنامه " آوای ایرانی ". برنامه ای که به جرات میتونم بگم خوب توی این مدت پخش تونسته مخاطب خاص خودش رو در بین مخاطبین این گونه کارها پیدا کنه! بهتون قول میدم که اگر این موسیقی های متال و جاز و ... خارجی هنوز یه جو غیرت و عرق ملی توی خونتون باقی گذاشته باشن، حتما سعی میکنید هر دوشنبه، حول و حوش ساعت 9:30 تا 10 شب این برنامه رو از شبکه چهار ببینید.
تا بعد...
پ.ن : از شما چه پنهون، توی این پست خیلی درد و دل داشتم از یه موضوع که تازه پیش اومده و می خواستم که به اون بپردازم – البته همراه با تکمله ای برپست قبلی درباره تعطیلی کافه تیتر – اما خوب حال روحی و جسمی زیاد مساعدی ندارم و یه کم نیاز با آرامش فکری دارم و این بود که این پست نوشته شده در حدود دو هفته قبل رو به عنوان نوشته تازه بهتون انداختم!!! چیه؟ ما اینیم دیگه!
این مطلب رو شاید بتونم اسمش رو بذارم، یک نوشته خارج از نوبت یا یک نوشته فوق العاده! خیلی دلم گرفت وقتی فهمیدم تهدید ها و ادعا های چند ماهه گذشته بالاخره عملی شد و اونچه که نباید میشد، اتفاق افتاد! حالم زیاد جالب نیست و نمی خوام پر حرفی کنم! البته بخاطر اینکه به خودم اطمینانی ندارم که بیراهه نرم و فحش و ناسزا تو مطلب نیارم وگرنه حرف زیاد دارم واسه گفتن!!

کافه تیتر رو تعطیل کردن، به همین سادگی! جایی که این مدت یک سال و خورده ای شده بود قلب تپنده هنر و ادبیات و فرهنگ و یه بلند گو واسه اونهایی که از جاهای رسمی دوری میکردن و دنبال یه جای امن بودن واسه حرف زدن و اعلام اینکه هنر و فرهنگ اون چیزی نیست که به صورت آماده و بسته بندی به جامعه تفهیم بشه!!! چی بگم واقعا از این همه دو رویی و نفاق!!
این رو بخونید، خود مطلب گویا است: ...سردار ف.م در رسيدگي به پرونده كافه تيتر مي گويد: ... اگر كافه تيتر متعلق به طيف فكري خاصي نيست پس چرا تا به حال آقاي شريعتمداري –مدير مسئول روزنامه كيهان- را دعوت نكرده ايد.... چرا فلاني دعوت شد؟ چرا آن يكي برانداز آمد؟ چرا مخملي مي زنيد؟...
دورادور بهنام و بیتا رو، به خاطر این مدت خدمت به عرصه فرهنگ و هنر این مرز و بوم، سپاس میگم و این رو بهشون میگم که کافه اونها همیشه در چند کوچه بالاتر، حضور داره و پر شور تر از قبل به کارش ادامه میده.
تا بعد...
پ.ن: در پست بعدی کامل تر از این ماجرا خواهم نوشت.
چیه؟همش که نباید اول هر پست مقدمه گذاشت! همینی که هست، شما اصل مطلب رو بخونید مقدمه پیشکشتون!
۱- تو پست قبلی یه مطلبی بود راجع به مسدود شدن سایت های مختلف توسط مخابرات عزیز و من در تعبیری گفته بودم که " حالم به هم می خوره " ! حالا می خوام یه چیز جدید حال به هم زن رو بهتون معرفی کنم و البته شاید خیلی هاتون که مثل من ساعت ۱۲ شب حس میگیرید تلویزیون نگاه کنید باهاش برخورد داشتید! چند سالی است که شبکه دو بنا بر روح لطیف و احساسی اش در راستای پر کردن اوقات فراغت پیر و جوان در فصل تابستان، شوی مسخره ای رو به راه انداخته که عنوانش هست " جشنواره تابستانی فیلم های سینمایی " و تقریبا هر سال یه تعداد فیلم مشخص رو - که به واقع من خودم خیلی هاش مثل افسانه مرلین رو تا حالا ۴ بار دیدم - فقط با عوض کردن ترتیب پخش، می فرسته روی آنتن! البته این تا اینجاش شاید خیلی مهم نباشه ولی چیزی که آزار دهنده تر بود، حضور مضحک و غیر قابل تحمل بهمن هاشمی در کنار اجرای مسابقات تلفنی مسخره و وقت پرکن بود! امسال به لطف اینکه دیگه مسوولین محترم شبکه از فحش شنیدن نسبت به لوس بازی ها و صدای نامانوس هاشمی خسته شده بودند، کار رو به گروهی دیگر واگذار کردند و صد البته که چه فاجعه ای! شب ها اگر نگاهی به این برنامه بیاندازید، رامبد جوان رو - که هنوز فکر میکنه تو لوکیشن خانه سبزه و در نقش کاراکتر فرید - خواهید دید که درکنار پسرک تازه کار و نمیدونم چی بلد تلویزیون نشسته اند و لوسبازی ها و لودگی هاشون رو به خورد این ملت بخت برگشته میدن! به قول یکی از دوستان " بابا صد رحمت به بهمن هاشمی که فقط وراجی میکرد! " البته آماری که گرفتم از تکرار این برنامه - که ظهرها هست -، نشون دهنده اینه که مجری برنامه ظهر گاهی این شبکه، کسی است که سال ها پیش در برنامه خانواده آشپزی یاد میداده و حالا احساس شده که حتما از آش شلم شوربای اجرای برنامه هم میتونه واسه خودش کسب و کاری سر و سامون بده! واقعا که حالم داره بهم میخوره از این توهین های فاحش و خود خواسته رسانه ملی به شعور بیننده!!!
۲ - دو سه روزی هست که شبکه پر سر و صدا و بین المللی انگلیسی زبان " Press TV " در رسانه ملی راه اندازی شده و اینطور عنوان شده که این شبکه می خواد حقایق و اون چیزی که رسانه های خبری غرب و شرق عالم سانسور میکنند و به مخاطب ارائه میدهند رو به طور کامل و با حفظ کلیت خبر و اطلاع رسانی به موقع، پوشش بده! حالا من یه سوال دارم و اون اینه که ما نمونه ای از چنین شبکه ای رو به زبان عربی حدود ۴ سالی هست که داریم، با عنوان شبکه خبری العالم! تنها چیزی که تفاوت بین انتقال اخبار و اطلاعات این شبکه با نمونه های داخلی اش هست در نوع استفاده از تصاویره! مثلا ما در بخش های خبری داخلی هیچ وقت نمی بینیم که تصاویر شفاف و کاملی از موضوعات و سوژه های خبری، به همراه صدای اصلی محل وقوع نشون داده بشه ولی در العالم این اتفاق می افته، علاوه بر اینکه صدای روی خبر ها همیشه همون صدای اصلی هنگام ضبط اون برنامه توسط گروه خبریه، نه موسیقی دزدی از یانی یا ونجلیس که در بک راند گزارش های خبری داخلی زیاد می شنویم!!! اما با همه این تفاسیر دریغ از اخبار کامل و درست و بی طرفانه! همانطوری که در خبرهای داخلی امریکا استکبار جهانی است، در العالم هم هست! همان طوری که فلسطین در خبرهای داخلی مظلوم است و همه مردم ساکن در آن مسلمانند، در العالم هم چنین است! پس کجاست آن بی طرفی و شفافیت که از آن حرف ها زده می شد؟ پیشاپیش ورود " Press TV " رو به عالم سانسور و کتمان حقایق خوش امد میگم!

۳ - سال ها پیش که هنوز خیلی از ماها وقتی صحبت از شبکه و تلویزیون می شد، فقط یک شبکه را می شناختیم و در ذهن داشتیم، برنامه ای به راه افتاد با عنوان " صبح بخیر ایران " که در نوع خودش انقلابی بود در جمع برنامه های زنده رسانه ملی. یکی از بخش های هر روزه این برنامه، سفرنامه ای بود که توسط یکی از شو من های امروز تلویزیون - و البته پول دار و سرمایه دار و تهیه کننده و ... فعلی - یعنی " اقبال واحدی " اجرا میشد و ترکیبی بود از سفر به مناطق مختلف و تهیه گزارش از آداب و سنن و میراث فرهنگی و تاریخی مناطق مختلف ایران و الحق که واحدی به بهانه تهیه این برنامه، جایی رو نرفته نذاشت و چه اتفاقات میمونی که برایش در این تجربه مارکوپولویی نیافتاد! البته بحث من الان هیچ ربطی به واحدی و کارهاش و اینها نداره، بلکه اصل مطلب حرف من درباره برنامه ای است که در گوشه ای از برنامه خانواده شبکه یک سیما نمایش داده میشه و در اون فرد خنده آوری به نام " میلانی " که بعید میدونم تخصصی در میراث فرهنگی و تاریخی و ایرانگردی داشته باشه، باز با هزینه بیت المال به این ور و اون ور سفر میکنه و مثلا سفر نامه جدیدی رو واسه مردم ایران زمین تهیه میکنه! این کار به نظر من دقیقا تکرار همون کاری است که سال ها پیش اقبال واحدی در سفر نامه صبا انجام داده و البته که هزینه ای که اون زمان برای اون برنامه صرف شد با خرج تراشی های میلانی و گروهش در این برنامه مسخره قابل قیاس نیست! حالا از ماجرای سوزاندن بودجه دولت که بگذریم، نوع اجرای برنامه طوری است که انسان به این فکر می افته که مگر ما در زمینه تهیه گزارش و شرح مبسوط از معماری و تاریخ و فرهنگ کشورمون، کم کارشناس و خبره داریم که که یک آدم نا آگاه و مبتدی، بیاد و از این مقولات برای ما برنامه تهیه کنه؟ خیلی از جاها دیدم که این اقای میلانی، - که خیلی دلش می خواد خودش رو صاحب نظر در مسایل مرتبط با فضاها و معماری بناهای تاریخی نشون بده - در کنار استاد و یا شخص مطلعی که برای تزریق بار علمی به برنامه در کنار خودش داره، افاضاتی میکند که در همون لحظه به طور کامل توسط اون آدم مطلع تکذیب میشه و بعضا ۱۸۰ درجه متفاوت از اون نظر دربارش شرح داده میشه!بعد از این همه وقت که از پخش این برنامه گذشته ندیدم تغییری در اجرا و نحوه ارائه اطلاعات به مخاطب به وجود بیاد و این نشون دهنده نوعی پافشاری بر ادامه راه غلط و نادرست رانت بازی ها در رسانه ملی است! راستی تهیه کننده برنامه خانواده رو که می شناسید؟ هرمز شجاعی مهر، چهره همیشه ماندگار!!!
تا بعد...
پ.ن ۱: این پست رو به روال همون نقدهای رسانه ای در نظر بگیرید و نه سیاسی و اجتماعی! خوب زیاد خوشم نیومد که بعضی از دوستان از این سبک مطالب، برداشت های سیاسی میکنند!
پ.ن ۲: یه دوستی رفته بود و از فیلم های دست دادن خاتمی با خانم های ایتالیایی، فریم به فریم برداشت کرده بود که نمی دونم توی فیلم یه جایی انگشتر خاتمی تو انگشتش هست و یه جاهایی نیست که مثلا بگه این فیلم ها واقعا مونتاژه و سید بزرگوار مبراء از این تهمت، اما چه فایده که دیگر کسی به این دم خروس ها و قسم حضرت عباس ها گول نمی خورد!!
پ.ن ۳: دوست خوبم، سرکار خانم ف.ت در کامنتی که برای این پست ارسال کردند، گفته اند که از اجرای آقای میلانی در برنامه سیمای خانواده و تور ایرانگردی شون خیلی لذت می برن و به عنوان یک مستند بهش نگاه میکنند! من باید این نکته رو تاکید کنم که منظور من از این مطلب نقد شخص نبوده، بلکه نقد مضمون و محتوای یک برنامه تکراری و سپردن یک کار بزرگ به یک آدم کوچک و نا پخته در این عرصه! البته اینجا شاید جای این نباشه که من در مورد مستند خواندن یک برنامه و اینکه چه ملاک هایی رو باید در نظر بگیریم توضیح بدم ولی در ادامه به ایشون و همه کسانی که علاقه ای به پیگیری این گونه برنامه ها دارند، بخش ایرانگردی و تفریحی برنامه " مردم ایران سلام " شبکه دوم تلویزیون رو با اجرای استاد محمد علی اینانلو، توصیه میکنم.
چند روز پیش اومدم و یه مطلب پر و پیمون نوشتم و ادیت کردم. کار به مرحله گذاشتن عکس رسیده بود که یه دفعه یه خبری تو بالاترین توجهم رو جلب کرد. بر همین اساس و بر مبنای اینکه اون خبر اونقدر برای من و امثال من حرص آور و داغ بود، کل اون مطلب رو پاک کردم و بی خیال نوشتن تو اون روز شدم! اما بخونید از اون خبر و چند تا مطلب دیگه در این پست:
۱- خوندم و شنیدم که خاتمی گفته که موضوع دست دادنش با دخترکان ایتالیایی - که حتی ویکی پدیا اسم اونها رو هم اعلام کرده بود - از ترفند های رسانه ای است و مونتاژ شده و حقیقت نداره! بی اختیار یاد روزی افتادم که حضور رحیم مشاعی در مجلسی در ترکیه، از طرف خودش مونتاژ کاری خونده شده بود و ما چه به باد تمسخر گرفتیم اون ادعا رو یا زمانی که زهرا امیر ابراهیمی - که هنوز هم مقصر اصلی در بد نام شدنش رو خودش می دونم و بس - صحبت از دست کاری حرفه ای و قرار دادن صورتش روی جسم زنده یه آدم دیگه کرده بود و باز ما می خندیدیم به این همه گزافه گویی! به هر حال، خاتمی با این ادعا ایمان و اعتقاد من و خیلی های دیگه از نسل سومی های این سرزمین رو نسبت به خودش تباه و پایمال کرد و بعید می دونم دیگه کسی باشه که اخبار مرتبط با خاتمی رو دنبال کنه! کاش خاتمی میدونست که گفتن از این حرف ها و ادعاها در زمانه ای که هر کسی در سیستم رایانه خانه اش یک ادیتور ساده تدوین فیلم و کلیپ داره، نیاز به تامل زیاد داره و اینکه همه میدونند حتی استودیو های مجهز و با امکانات هالیوودی از ابداع چنین صحنه هایی ناتوانند مگر با هزینه های گزاف و وقت گذاشتن های سالیانه!

۲- حالم به هم می خوره از این ف ی ل ت رینگ مسخره و تعجب آور مخابرات! اون وقت هایی که آدم های چشم و گوش بسته و عقده ای می نشستند پای ممنوع کردن دیدن یه سری از سایت ها وضعمون اون بود حال که دیگه یه سری داده های من در اوردی رو دادن به یه ربات و اون هم با درصد بالای اشتباه داره تقریبا کل صفحات قابل در یافت در ایران رو جمع و جور و اسلامیزه میکنه! برای من این سواله که مثلا سایت هایی مثل یوتیوپ، فوتو نت، بلاگرولینگ یا بالاترین که به نوعی مرجع های جمع زیادی از کاربران هر روزه اینترنت محسوب میشن، به چه دلیلی باید بسته شن و اون وقت صفحات مضحک و مسخره خیلی از سایت ها وبلاگ های بی موضوع و آبگوشتی در چشم به هم زدنی باز شن و خودنمایی کنن؟ اصلا سکوت میکنم!!!
۳ - سهمیه بندی شدن بنزین رو حال کردین! اینقدر به من یکی حال داد این نوع اطلاع رسانی و پوشش دادن به موضوعی که تقریبا به جان و مال درصد بالایی از مردم این کشور بسته است! خدا وکیلی اگر بگوییم که کودتایی بود در نیمه شب، گزافه نگفته ایم! البته این را راننده تاکسی به پیرزنی میگفت که به مبلغ بالای کرایه تاکسی اعتراض میکرد و راننده در جوابش گفت: ننه! دیشب خواب بودی کودتا شده، برو دعا کن از این بالاتر نره!
و من هم دعا میکنم از این بالاتر نره! خوب آخه به ماشین و موتور که نمیشه انرژی هسته ای زد!
تا بعد...

