یه پست همین طوری! چی بگم از این بی حوصلگی مدام!
۱- نوشته بود حدود ۸۰٪ از دلایل جدایی زوج های جوان و یا زن و مرد های میانسال در کشور، عدم درک درست از مسایل جنسی و تامین نشدن طرفین از وجود احساسی هم دیگه است! البته این رو هم نوشته بود که این امار به واقعیت های موجود در جامعه خیلی نزدیکه! اینها رو توی روزنامه نوشته بود، یه سرچی بکنید حتما امارهای اسفبار تری هم میتونید در این باره پیدا کنید!
۲- چقدر گاهی وقت ها دلم می سوزه واسه این مظلومیت های ذاتی و تاریخی بعضی از مفاخر ادب و فرهنگ و هنرمون! گاهی هم دلم می لرزه از اینکه اصحاب فرهنگ و رسانه ما سوراخ دعا رو گم میکنند و گاه از در دروازه که تو نمیرن هیچ، مثل آب خوردن از سوراخ سوزن رد میشن! زیاد بی راهه نرم و بگم که مقصودم از این مقدمه نوشتن گزیده ای از افکارم بوده در باب پخش سریال زندگی شاعر گرانمایه محمد حسن بهجت تبریزی معروف به شهریار. اون روزی که فرد با کراماتی مثل آقای شعر دوست – نماینده سابق تبریز – بحث نام گذاری روز ملی شعر و ادب پارسی رو در تقویم ملی پیگیری میکرد – و با تلاش مجدانه!! توانست این روز رو به نام مرحوم شهریار گره بزنه – بایستی به چنین روزهایی فکر میکردیم که باید نظاره گر تلاش هنری کارگردانی باشیم که زندگی ایشون رو به تصویر خواهد کشید.

این رو تا اینجا داشته باشید که برسیم به اون موضوع مظلومیت ذاتی! هنوز حال و هوای پخش سریال بی محتوا و مجعول و مشکوک و به اصطلاح تاریخی چهل سرباز – به کارگردانی چهره مبارز و انقلابی محمد نوری زاد – تو ذهن خیلی هامون هست و هنوز هم نفهمیدیم که چرا بعد از عمری که از فعالیت رسانه ملی میگذره، از اون نقطه ای تاریخ شاهنامه و ایران زمین رو به نمایش در میارن که یلان و پهلوانان افسانه ای این مرز و بوم به نهایت ناتوان و شکست خورده و دور از هیبت و هیمنه ایرانی شون، در مقابل دشمنان به زانو در اومدن! شاعر فرهیخته ای مثل فردوسی طوسی – که به حق روز ملی شعر و ادب پارسی شایسته نام و یاد اوست – در حد یک شاعر فرومایه و درباری گرد نشون داده میشه و الا اخر... و آنگاه در روی دیگر سکه، چنان نمایی از زندگی شهریار مبنای یک سریال قرار میگیره که از سالها قبل از تولدش و اینکه پدرش چکاره بوده و مادرش چه حال و روزی داشته، به اطلاع مخاطب میرسد. چقدر دلم می سوزد برای حافظ و سعدی و مولانا و این همه اسم های بزرگ و درخور شان ایران و ایرانی. اسم هایی که هر کدامشان – با همه احترامی که برای شهریار و همطرازان او قائلم – به سان اقیانوسی هستند که مروارید گرانبهای تمدن ایران زمین را در خود پرورش داده اند.
۳- درباره ایدز تا به کی باید چراغ خاموش و بی سر و صدا حرکت کنیم؟؟؟ این همه شعار و برگزاری مراسم روز جهانی مبارزه با ایدزُ اما دریغ از یک اطلاع رسانی درست درباره اینکه چطور میشه به ویروش اچ آی وی نه گفت! راستی کی میتونه بگه که کاندوم دیگه یه کلمه ناموسی و شرم آور نیست؟؟
تا بعد...

