ماهی یه بار نوشتن که دیگه مقدمه نمیخواد....
۱- سلام بر حسین و عباس! از دوران نوجوانی ام روضه های زیادی رو از زبان نقالان و مداحان مختلف و در جاهای مختلف شنیدم ولی هیچ وقت روضه ای رو که در یکی ازشب های محرم 72 و در یکی از مساجد تهران از زبان یک آخوند ناآشنا شنیدم فراموش نمیکنم. اون شب که اگر اشتباه نکنم، شب تاسوعا بود، اون آخوند روضه حضرت عباس رو میخوند و به اینجا رسید که :
... ابالفضل از روی اسب به زمین افتاده بود و نه دستی بر بدن داشت که از روی زمین بر خیزد و نه توانی برای بلند کردن سر، تا ببیند چه می آید بر ناموس و آل پیامبر! در همین احوال بود که از دور صدای خانمی می آمد که فرزندش را صدا میزد! ... پسرم عباس! پسرم! - همه مون میدونیم که حضرت عباس و امام حسین از دو مادر متولد شده بودند. امام حسین از فاطمه زهرا و حضرت عباس از ام البنین و به خاطر نا تنی بودن همیشه حس خاصی نسبت به فاطمه زهرا در دل عباس موج میزد -.....و آن خانم کسی نبود جز زهرای مرضیه که به بالین بدن خون آلود فرزندش عباس می آمد....
اینها رو گفتم تا ارادت قلبی ام رو به بانوی بانوان جهان، حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا و همه اهل بیت طاهرین ابراز کنم. سلام بر مادرم زهرا...
۲- درمورد بی نظیر بوتو نوشتن و نظر دادن کار سختیه، به خصوص اینکه الان احساس میکنم که کاش در زمان زنده بودنش یه مقدار دربارش نوشته بودم تا الان حسرت از دست دادن زمان رو نخورم! اما اینکه چرا اینکه نگاه خاصی به این خانم، ماجرایی داره که برمیگرده به سال ها قبل که من درگیر و دار برنامه های کاری و از جمله مستند هایی که سوژه های داغ اون روزهام بودن، خودم درگیر نوعی انتخاب جنس مخالف در وادی بزرگان شده بودم. به تعبیر درست تر در چارچوب ذهنیت های خودم، دو سه نفر از خانم های داخلی و خارجی رو به عنوان نماد های برتر در زمینه های مختلف تعیین کرده بودم و به شدت اخبار مرتبط با اونها رو در همه رسانه ها دنبال میکردم. خوب الان شاید قدری تکراری باشه اگر بخوام از اونها اسم بیارم اما اون سه نفر عبارت بودند از سلین دیون، خواننده محبوب و اسطوره موسیقی بی کلام من، فاطمه معتمد آریا، هنرمند ترین چهره سینمایی و تلویزیونی از کودکی ام تا الان و در عالم سیاست هم، مرحوم بی نظیر بوتو، نخست وزیر سابق و فعال سیاسی مقتدر و دوست داشتنی پاکستانی!

اشتیاق من نسبت به بی نظیر بوتو از زمانی آغاز شد که در کوران حوادث سال های 97 تا 2000 میلادی در پاکستان و در پی اون کودتای نظامی پرویز مشرف و سقوط دولت نواز شریف، این بانوی ایرانی زاده، تلاش خاصی رو برای اتحاد و یک دستی ملت پاکستان آغاز کرد و اگر نبود تبعید اجباری اش به کشور امارات، شاید الان می بایستی دختر سیاستمدار پیشین پاکستان رو به عنوان منجی و متحد کننده تمامی فرقه های پاکستان معرفی میکردیم.شوری که در بوتو به خصوص در زمان نخست وزیری اش وجود داشت، از نظر من قابل ستایش بود و ندیدم در این جماعت بی هویت و نمک پروده امریکا و انگلیس در پاکستان، نمونه اش رو! در همین مدت آشنایی تخصصی ام با بوتو و افکارش آروم آروم به سمتی رفتم که مجموعه ای از عکس ها و نقطه نظرات و اندیشه های سیاسی اش رو به صورت آلبوم های جداگانه برای خودم تهیه کردم. الان که بوتو زنده نیست، احساس خاصی نسبت به این آرشیو - که به نوعی برای من حکم گنجینه رو داره و نمادی است از سالها علاقه مجازی من به یک بانوی کوشا و به نوعی هموطن که حالا جای خالی اون برام مثل یه درد واقعی نمود پیدا کرده – دارم و شاید روزی به عنوان نوشته ای جدید از خودم و همراه با مقدمه ای در خور شان مقام بی نظیر بوتو، اون رو به صورت عمومی به همه دوستدارانش، اهدا کنم. روحش شاد.
۳- شاید زمانی که پندار یوسفی حرکت قابل ستایش خودش رو در سر و سامان دادن به پروژه ضد فیلم 300 اغاز کرد، کسی تصور نمیکرد که در ماههای بعد می بایستی این حرکت رو مجدادا در اعتراض به تولد فرزند نامشروع 300 در رسانه ملی، از سر گرفت. اون اعتراض ها و در پی اش بمب گوگلی پر سر و صدایی که علیه 300 و نیز در سوژه مخدوش کردن نام خلیج همیشه فارس به راه افتاد، خیال خیلی ها رو نسبت به بیدار بودن روح ایرانیت در سراسر دنیا راحت کرد، اما بودند کسانی که با بهره گیری از رانت ها و دستیابی به منابع بی زبان بیت المال!!! و به نیت ظاهری دفاع از کیان ایران و ایرانی دست به ساخت کارهایی زدند که در مجموع سندی شدند بر احیای نظریات آلوده و کثیف مورخ نمایانی چون ناصر پور پیرار! از پایان سریال مفتضح چهل سرباز - باآن حسن ختام مسخره و خند آور – هنورز دو هفته ای نمیگذرد که این بار در حرکتی ناجوانمردانه، کاری به روی آنتن شبکه ملی رفت که به جرات روی 300 و امثال چهل سرباز را سفید کرد. سریال ستاره سهیل که به سفارش شبکه جهانی سحر ساخته شده و این روزها در حال پخش است به قدری در محتوای سناریو و روایت قصه اش دچار گمراهی است که حال هر بیننده ایران دوستی رابر هم میزند. تصویر نادرست و مجعول از دربار شاهان ساسانی و نماینده خسرو پرویز در یمن و تاکید بر خون ریز و ظالم بودن ذاتی پادشاهان ایران و از آن سو ساخت و پرداخت نمون چهره مظلوم و تصنعی از مسلمان دوران صدر اسلام با دستاویز گرفتن از بین بردن حرمت تاریخی ملتی ریشه دار، کمترین برداشتی است که میتوان از دیدن این مجموعه به ذهن سپرد.
این اولین بار نیست که حرمت تاریخ و تمدن این مرزو بوم به دست غافلان و نان به نرخ روز خوران مورد هتاکی قرار میگیرد اما کجا باید فریاد دادستانی از این همه گستاخی را سر داد و به دامان که باید پناه برد. حال که بودجه سه میلیاردی ساخت پروژه چهل سرباز دهان به دهان نقل محافل گشته و همین روزها هم صدای قراردادهای کلان عوامل ساخت ستاره سهیل، به بیرون درز خواهد کرد، چرا کسی چون داریوش ارجمند با این همه سابقه و تلاش در جهت احیای فرهنگ ایران زمین، همچنان سکوت میکند و خود را از ننگ حضور در این دست کارها تبرئه نمیکند یا دست کم بر زبان جاری نمی سازند که ملاک بازیگری شان در این گونه کارها چیست؟ یا چرا کسانی که درد ساخت پروژه های تاریخی دارند، گذری بر تاریخچه ورود اسلام به ایران نمیاندازند؟ اسلام مهربان آیا از ابتدا مهربان بود؟ شما که بی تردید سابقه سردار کثیفی چون سعد ابی وقاص – فاتح پیروز مند ایران به اصطلاح- را میدانید، چرا به این سردار فاتح و مهربان و البته دزد خزانه و اموال شاهان ایرانی نمی پردازید.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری و زحمت ما میداری
تا بعد...
خبر مرگ بی نظیر بوتو واسم خیلی سنگین بود، به حدی که اشکم رو دراورد و صدای های های گریه ام بلند شد و بعد از گذشت دو هفته از این اتفاق هنوز هم ذهنم رو نتونستم از فکر بهش خلاص کنم! اینکه این پست جدید رو بعد از این همه ننوشتن بهش اختصاص دادم، شاید گوشه ای از ارادت قلبی ام باشه نسبت به کسی که در نوشته بعدی ام بیشتر درباره نوع نگاهم بهش خواهم نوشت...

تا بعد...

