این چند روز خبرهای مختلفی خواندیم و شنیدیم از تخریب کتیبه باستانی، متعلق به دوره هخامنشیان که چندین ماه پیش به طور اتفاقی در طی عملیات راه سازی در جزیره خارک، پیدا شد.انچه که اهمیت این کتیبه و اخبار حواشی ان رو چند برابر میکرد، برداشت های اولیه از مضمون و حکاکی این سنگ نوشته بود که بنابر اعلام جمعی از محققان، می شد این کتیبه رو قدیمی ترین سند تاریخی در اثبات حقانیت استفاده از نام " خلیج فارس " از دوران باستان به شمار آورد.با توجه به این ادعا و با مرور مقدماتی متن این سنگ نوشته این چنین مشخص شده بود که، در آن دوران هم آبراهه جنوبی کشورمان که البته در آن زمان در دل خود امپراطوری پارس قرار داشته، به نام دریاری پارس خوانده می شده است.
اما در این میان آنچه از ابتدای انتشار این خبر و اتفاقات بعد از آن برای ذهن بنده مشکوک و غیر قابل باور بود،زمان اعلام این کشف بود که دقیقا همزمان شده بود با دور جدید ادعاهای کشورهای عربی در خصوص مالکیت اسمی خلیج همیشه فارس و نیز تلاش در جهت تغییر نام این آبراهه در نرم افزار گوگل ارتز که بر مبنای خواست اعراب منطقه، تلاش کرده بود.ذهنیت بنده در آن موقع این بود که با توجه به افزایش این فشارها و نیز به نتیجه نرسیدن تلاش از دیگر مسیرها، کارگزاران فرهنگی و سیاسی کشور به این نتیجه رسیده بودند که بهتر است با ایجاد یک بمب خبری، راه اثبات حقانیت خلیج همیشه فارس را به یک شب طی کنند.خوب در این مسیر طراحی و ساخت سنگ نوشته ای تقلبی با مضمون دفاع از ادعای یاد شده، چندان کار دشواری نبود و ظرف مدت کوتاهی از انتشار خبر این کشف، تلاش سنگینی صورت گرفت تا این موضوع را به تیتر یک اخبار خاور میانه مبدل سازند اما ادامه اجرای این نقشه، به ظرافت ابتدای اجرای آن به وقوع نپیوست.

حدود دو هفته پیش خبر تخریب بخش هایی از این کتیبه که به تصور بسیاری از اهل فن و با توجه به ادعاهای صورت گرفته پیرامون ارزش آن، می بایستی جزو ارزشمند ترین آثار باستانی کشور قرار میگرفت و نیازمند مراقبت شبانه روزی بود، آغاز مرحله دوم برنامه بود.به مدد اینکه آدم سیاه دلی به طمع به دست آوردن بخش هایی از این کتیبه، قسمت زیادی از نوشته های آن را از بین برده است، خبر مخدوش شدن نوشته های آن به تیتر یک اخبار فرهنگی کشور مبدل شد و سیل انتقادها و ابراز ناخرسندی ها را به سوی مدیریت فرهنگی و هنری کشور گسیل داشت، فارغ از اینکه اجرای این برنامه نیز در جهت به سامان رسانیدن برنامه ای بچه گانه بود که هنوز در نیمه راه قرار داشت.
در همان اوایل انتشار خبر آسیب دیدن کتیبه، این خبر نیز دهان به دهان نقل می شد که در طی این مدت چندین ماه، کارشناسان فرهنگی و میراث تاریخی حتی یک عکس حرفه ای و یا یک مولاژ قابل اعتماد از آن تهیه نکرده بودند تا بتوان با استناد به آنها مضمون ذکر شده در دل کتیبه را - بنابر آنچه ادعا شده بود - حفظ کرد و به هر حال سندی این چنین مهم را حداقل در عکس و فیلم محافظت کرد.در ادامه این بازی خنده دار، اسفندیار رحیم مشایی - رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری - که سالهاست بر اریکه قدرتی تکیه کرده که فارغ از علم و فن اولیه آن است، چنین ادعا کرد که اتفاق چندان مهمی نیافتاده و کتیبه را ترمیم میکنیم!!این آخرین بخش از برنامه به اصطلاح حقانیت سازی مدیران فرهنگی کشورمان بود که میخواستند با ادعایی واهی، مقوله ای به بزرگی تاریخ تمدن بشریت در سرزمین پارس را هویت بخشی کنند!
ادعای ترمیم کتیبه به همان اندازه قابل شک و تردید و خنده دار بود که اصل خبر کشف این کتیبه در آن زمان بحرانی و در مقابل چشمان متعجب جهانیان!مدیران میراث فرهنگی ما از مقوله ای صحبت میکردند که تا این زمان در هیچ کجای جهان اجرا نشده بود و عملا خود موضوع ترمیم آثار باستانی - در ساختار و نوع کتیبه یاد شده - اتفاقی بود که ظن به ایجاد تقلب و اضافه یا حذف مضمون های تحریف شده را بیشتر به ذهن متبادر می ساخت.
به زبان ساده تر اینکه آقایان بنابر نقشه ذهنی خود اینچنین برنامه ریخته بودند که :
۱- ابتدا جسمی تقلبی با ساختار و مضمون همان حرف هایی که امروزه به اثبات آنها فکر میکنیم، آماده می سازیم!!
۲- اینچنین وانمود میکنیم که در اتفاقی عادی، در اثر برنامه عمرانی این جسم کشف میشود.
۳- در حاشیه کشف این جسم و کنکاش های اولیه بر روی مضمون نوشته های آن، چنین اعلام میکنیم که این نوشته ها بر قدمت نام خلیج فارس اذعان دارد.
۴- به دلیل جلوگیری از ایجاد هرگونه شائبه و یا لو رفتن اصل ماجرا، هیچ برنامه ای برای حفاظت یا نمونه برداری از آن ترتیب نمیدهیم.
۵- در مقطعی نه چندان بلند مدت، خبر تخریب بخش عمده ای از مضمون آن را انتشار میدهیم تا اصل سند دیگر در دسترس کسی نباشد.
۶- به همگان اعلام میکنیم که کتیبه قابل ترمیم است تا بتوانیم در اندک زمانی با همه تلاش خود متنی هر چند دست و پا شکسته را بر کتیبه حک کنیم که به نوعی ادعاهای قبلی را اثبات کند!
... و بدین سان و بنابر آنچه از ابتدای انتشار این خبر به ذهن بنده رسید، میتوان نوعی شارلاتانیزم خبری را در بخش های رده بالای فرهنگی و هنری کشور، مشاهده کرد.
تا بعد...
گفت: مرتیکه خر! خجالت نمیکشی با این سن و سالت نشستی اینجا، داری با مورچه ها بازی میکنی!؟
گفتم: خوب مگه چیه؟ اینجا که ماله بابات نیست! مگه دارم با حیوونای دست آموزت ور میرم؟ مورچه ان دیگه!! برو خدا رو شکر کن که معتاد و دزد نیستم!
گفت: پاشو پاشو برو از اینجا! واسه ما مسوولیت داره!
گفتم: آخه واسه چی؟ دلم گرفته، میخوام اینقدر با این مورچه ها ور برم که حس کنم همشون رو فرستادم خونشون و بعدشم خودم پا میشم و میرم!
گفت: نه، انگار تنت هم میخاره! دلت میخواد برم با ۱۱۰ بیام!
این رو که گفت، یه جوریم شد! حس خارخارکم یه دفعه اوج گرفت! تو همین حال، یه جوون داشت رد میشد که دستش سیگار بود! صداش کردم و گفتم :
ببخشید داداش بنگی، موادی، پنیری چیزی نداری؟
جوونک نگاهم کرد و مثل اینکه با یه دیوونه برخورد کرده باشه، یه سیگار از توی جیبش در اورد و گفت:
بیا داداش این کارت رو فعلا راه میندازه!

تا اون سیگار از توی جیب اون جوون داشت در میاومد تا به دست من برسه، مرد باغبون دوان دوان از من دور میشد، حاضر نبود لحظه ای را هم از دست بده! شاید تنها برنگرده! شاید زندانی و بازداشتگاهی و شاید ...
نه اینجا دیگر جای من نیست...
تا بعد...
پ.ن : اینها شرح حالی بود از اتفاقات بعد از ظهر یکی از روزهای تعطیل گذشته که مستقیم مستقیم واسه خودم اتفاق افتاده بود! حوالی میدون نوبنیاد! پیدا کنید پرتقال فروش را ...

