تبليغاتX
چند کوچه بالاتر - قورباغه من میشی؟
چهارشنبه بیستم شهریور 1387
قورباغه من میشی؟

گفتم: یادش بخیر اون قدیما که تازه کار بودم، یه زمانی موقع ضبط برنامه ها، منشی صحنه مون - که یه خانوم هم سن خودم بود - هی گیر میداد که چرا شما موقع خوندن پلاتو زبون میزنید - یعنی هی لبت رو با زبونت خیس میکنی - و بعد در جلوی همه بر و بچ و عوامل برنامه، یه صحنه خیلی مضحک رو در نقد کار من اجرا کرد. به ابن شکل که اومد وسط دکور استودیو و به حالت یه قورباغه خیز برداشته روی زمین نشست و شروع کرد به حرف زدن:

" سلام ... ( زبونش رو در اورد و باز برد تو دهنش ) من یه قورباغه ام ( باز همون کارو تکرار کرد) من دارم پشه میخورم ( باز زبونش رو  دراورد ) من خیلی پشه دوست دارم ...

... و در همین حالی که اون داشت این رل خنده دار رو به خاطر تمسخر من اجرا میکرد، خودم داشتم به این فکر میکردم که کی میشه من یه حال اساسی به این موجود نا مهربون بدم و خدا هم که خیلی من رو دوست داشت در یک اقدام انقلابی زمینه اش رو پیش اورد تا من چند ماه بعد بتونم حالش رو اساسی جا بیارم و یادش بندازم که چیزی که عوض داره گله نداره!! ...

از تعریف این قضیه خیلی خوشش اومده بود و داشت جلوی خنده قشنگش رو به زور میگرفت. از خنده اون خودم هم به خنده افتادم. تو همین حال یه دفعه سکوت کرد و گفت : قورباغه من میشی تا همیشه؟؟

تا بعد...

كنكاشي در تصورات یک آدم معمولی | | لينک به اين مطلب